خاطره زيبا
خاطره زيبا
خانه | آرشيو | ايميل

خاطره

درباره : سلام به دوستان عزیز به وبلاگ مادر دو قلوها خوش امدید . امیدوارم خوشتون بیاد فقط نظر یادتون نره.
پروفایل مدیر :خاطره

امکانات و ابزارها
نوشته هاي پيشين
لينکدوني


موضوعات وبلاگ
 
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Persianblog.ir
Online Template Builder
صدای آب (سهراب سپهری)

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست

 تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی
مادری دارم، بهتر از برگ درخت
دوستانی، بهتر از آب روان

و خدایی که در این نزدیکی است
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه

من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه، مهرم نور
دشت سجادة من
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم
در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
همه ذرات نمازم متبلور شده است
من نمازم را وقتی می خانم
که اذانش را باد، گفته باشد سر گلدستة سرو
من نمازم را، پی "تکبیره الاحرام" علف می خوانم
پی "قد قامت" موج

کعبه ام بر لب آب
کعبه ام زیر اقاقی هاست
کعبه ام مثل نسیم، می رود باغ به باغ، می رود شهر به شهر

"حجرالاسود" من روشنی باغچه است

اهل کاشانم
پیشه ام نقاشی است
گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ، می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود
چه خیالی، چه خیالی، . . . می دانم
پرده ام بی جان است
خوب می دانم، حوض نقاشی من بی ماهی است


[ تگ ها : ]
+
دلسرد ( سهراب سپهری)


قصه ام دیگر زنگار گرفت:
با نفس های شبم پیوندی است.
پرتویی لغزد اگر بر لب او،
گویدم دل : هوس لبخندی است.

خیره چشمانش با من گوید:
کو چراغی که فروزد دل ما؟
هر که افسرد به جان ، با من گفت:
آتشی کو که بسوزد دل ما؟

خشت می افتد از این دیوار.
رنج بیهوده نگهبانش برد.
دست باید نرود سوی کلنگ،
سیل اگر آمد آسانش برد.

باد نمناک زمان می گذرد،
رنگ می ریزد از پیکر ما.
خانه را نقش فساد است به سقف،
سرنگون خواهد شد بر سر ما.

گاه می لرزد باروی سکوت:
غول ها سر به زمین می سایند.
پای در پیش مبادا بنهید،
چشم ها در ره شب می پایند!

تکیه گاهم اگر امشب لرزید،
بایدم دست به دیوار گرفت.
با نفس های شبم پیوندی است:
قصه ام دیگر زنگار گرفت.



[ تگ ها : ]
+
خطبه حضرت زینب در کوفه

زینب ! کیست ؟ تو چه می دانی زینب کیست ؟ او بانوی بنی هاشم است که در صفات ستوده شده برترین است و کسی جز فاطمه (س) بر او برتری ندارد تا جایی که اگر بگوییم صدیقه کبری است حق گفته ایم. در پوشیدگی و حجاب چنان بود که کسی از مردان در زمان پدر و برادرنش او را ندیده بود ، جز در واقعه کربلا. او در صبر و قوت ایمان و تقوی منحصر به فرد بود و در فصاحت و بلاغت گویا از زبان امیر المومنین (ع) صحبت می کرد .( شیخ صدوق ،‏تنقیح المقال ، ج 3 ؟، ص 79 ) وی در مقامی بود که توانایی حفظ اسرار امامت را داشت بطوریکه حسین (ع) هنگام شدت بیماری حضرت زین العابدین (ع) مطالبی را به وی فرمود و آن بانو دارای منزلت نیابت امامت گردید .
خطبه حضرت زینب (س) در کوفه  
سخنان زینب (س) پس از شهادت سالار شهیدان و خطبه های آن حضرت در بازار کوفه و دربارگاه ابن زید و دربار یزید در شام چنان قوی و تکان دهنده بود که همگان را به حیرت واداشت و مسلمانان را از خواب غفلت بیدار کرد.
رسولی محلاتی به نقل از احتجاج طبرسی می نویسد: هنگامی که حضرت علی بن الحسین را به همراه زنان از کربلا به کوفه آوردند ، زنان کوفی با دیدن آنان به شدت می گریستند و گریبان چاک می کرند و مردان نیز با آنان گریه می کردند. زین العابدین (ع) که در آن زمان بیمار بود به صدای بلند فرمود : اینان برما می گریند پس چه کسی جز اینها ما را کشت؟ در این وقت زینب (س) با اشاره ای مردم را ساکت کرد . با همان اشاره نفس ها در سینه حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد ،
آنگاه زینب (س) چنین گفت: سپاس و ستایش خاص خداست و درود بر پدرم محمد و خاندان پاک و برگزیده اش . و سپاس ای مردمان کوفه ! ای مردمان دغل پیشه و فریبکار و بی حمیت و حیله گر ! اشکانتان خشک نشود و ناله هایتان پایان نپذیر! براستی حکایت شما حکایت زنی است که رشته های خود را محکم بافته بود و پس باز می کرد، شما سوگند تان را دستاویز فساد قرار دادید! شما چه دارید جز لاف زدن و دشمنی و دروغ ! و همچون کنیزان چاپلوس و دشمنان سخن چین ! یا هماند سبزه وگیاهی که برفراز سرگین روید و یا همچون نقره ای که روی قبر را بدان اندود کرده باشند که ظاهری زیبا وفریبنده و باطنی بد بو گندیده دارد . براستی که بد توشه ای برای خود فرستادید که خشم خدا برشماست و در عذاب جاویدان هستید ! آری بگرید که به خدا سوگند شایسته گریستن هستنید، بسیار هم بگریید واندک بخندید که ننگ آن گریبان گیر شما شد و بال آن شما را در برگرفت و هرگز لکه این این ننگ را از امان خود نتوانید شست ! و چگونه پاک خواهید کرد لکه ننگ کشتن فرزندان خاتم پیامبران و معدن رسالت و آقای جوانان بهشت را ! همان که در جنگ سنگر شماست و در پناه حزب و دسته شماست و در هنگام صلح سبب آرامش دلتان و مرهم زخمتان و در جنگ ها مرجع شما و بیانگر دلیل های روشن و چراغ هدایت شما بود !
براستی چقدر بد است آنچه برای خود پیش فرستادید و چقدر بد است بار گناهی را که برای روز جزا بر دوش خود نهادید !
نابودی و سر نگونی بر شما باد ! کوشش تان به نومیدی انجامید و دستهایتان بریده شد و سوداگری شما زیان داد و به خشم خدا باز گشتید و خواری بیچارگی را برای خود مسلم و قطعی کردید! وای بر شما ! هیچ میدانید چه جگری از رسول خدا پاره کردید ؟ وچه پیمان محکمی را بستید ؟ و چه پردگیانی را از او از پرده بیرون افکندید؟ وچه حرمتی را از او هتک کردید؟ وچه خونی را از او ریختید؟ کار بسیار و بزرگی انجام دادید که نزدیک است آسمانها از هول این کار از شکافد و زمین متلاشی شود و کوهها از هم بپاشد!
مصیبتی بس دشوار و بزرگ بد وکج و پیچیده و شوم که راه چاره در آن بسته و در عظمت به اندازه آسمان خون ببارد و براستی که عذاب آخرت خوار کننده تر خواهد بود و یاری نخواهید داشت ! و این مهلت تاخیر در کیفر الهی شما را خیره نکند که خدای عزوجل در انتقام عجله نمی کند و ترسی از فوت و از دست رفتن انتقام ندارد حتما پروردگار در کمینگاه شماست .
آنگاه شروع به خواندن اشعاری در رسای حادثه کربلا نمود.

 

راوی می گوید به خدا سوگند آن روز مردم رت دیدم در حالی که سرگشته و حیران مشغول گریه وزاری بودند وانگشت پشیمانی و اندوه بر دندان گرفته و می گزیدند، پیر مردی در کنارم ایستاده بود او را دیدم که به شدت می گریست و می گفت : پدر و مادرم فدایتان شود ! که مهنسالان شما ، بهنرین کهنسالان و و جوانانتان بهترین جوانان ، زنانتان بهنرین زنان و نسل شما بهترین نسلهاست که نه خوار می شودید ونه شکست می پذیرد


[ تگ ها : ]
+
باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست


باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهماست


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است


در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانویغم است


جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدماست


خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

 

 

 


[ تگ ها : ]
+
من نیز از عبور خزان زخم دیده‌ام

* نه میشه باورت کنم
* نه میشه از تو رد بشم
* نه میشه خوب من بشی
* نه میشه با تو بد بشم
* نه دل دارم که بشکنی
* نه جون دارم فدات کنم
* نه پای موندن منی
* نه میتونم رهات کنم
* نه میتونه تو خلوتش دلم صدا کنه تورو
* نه میتونم بگم بمون نه میتونم بگم برو
* کجا برم که عطر تو نپیچه توی لحظه هام؟
* قصه مو از کجا بگم که پانگیری تو صدام؟
* چه جوری از تو بگذرم تویی که معنی منی؟
* تویی که از منی اگر تیشه به ریشه میزنی
* نه ساده ای نه خط خطی
* نه دشمنی نه همنفس
* نه باتو جای موندنه نه مونده راه پیش و پس

* نمیشه با تو باشم و اسیر دست غم نشم
* فقط میخوام با خواستنت تا هستم از تو کم نشم

 


[ تگ ها : ]
+
معیار عاشقی چیست؟

چیزی گم است در من از آرزو فراتر

مانند جان شیرین زآن نیز پر بهاتر

 

در جستجوی اویم یا در سراغ اکسیر

من هر چه خسته پاتر او نیز کیمیاتر

 

گاهی که در نگاهی میابم اش شگفتا

من سنگ می شوم او از لحظه ها رهاتر

 

حس میکنم هم اینک گم گشته ی من اینجاست

این سان که گشته ام باز از لال بی صداتر

 

حال مرا ببینید باور کنید این اوست

جز او که می کشاند من را به نا کجا تر؟

 

گم گشته ی من ای کاش می شد تو باشی_ ای عشق _

بر خود نمی پسندم درد از تو بی دواتر

 

معیار عاشقی چیست؟ آیا هنوز باید

با در دو داغ این راز گردیم  آشناتر؟

 

گفتی که: بگذر از من از خویش هم گذشتم

شاید سراغ داری از من خوش آز ماتر

 

                                                                                   محمد علی بهمنی

  

 


[ تگ ها : ]
+
ماه رمضان ماه خدا .ماه دوست داشتنی

"خداوندا!

 آرامش عطا فرما! تا بپذیرم، آنچه را که تغییر نایافتنی است

قدرتی ده! تا تغییر دهم آنچه را که می توانم

و بینشی!

تا تفاوت این دو را بدانم..."

  

 

حکمت روزه داشتن بگذار باز هم گفته و شنیده شود

صبرت آموزد و تسلط نفس و ز تو شیطان تو رمیده شود

 هر که صبرش ستون ایمان بود پشت‏شیطان از و خمیده شود

 عرفان سر کشیده گوش به زنگ کز شب غره ماه دیده شود

 آفتاب ریاضتی که ازو میوه معرفت رسیده شود

 عطش روزه می بریم آرزو کو به دندان جگر جویده شود

چه جلایی دهد به جوهر روح کادمی صافی و چکیده شود

 بذل افطاری سفره عدلی است که در آفاق گستریده شود

 فقر بر چیده‏دار از خوانی که به پای فقیر چیده شود

 شب قدرش هزار ماه خداست گوش کن نکته پروریده شود

 از یکی میوه عمل که درو کشته شد سی هزار چیده شود

 گر تکانی خوری در آن یک شب نخل عمر از گنه تکیده شود

 چه گذاری به راه تو به کزو پیچ و خمها میان بریده شود

مفت مفروش کز بهای شبی عمرها باز پس خریده شود

روز مهلت گذشت و بر سر کوه پرتوی مانده تا پریده شود

 تا دمی مانده سر بر آر از خواب ور نه صور خدا دمیده شود

در جهنم ندامتی است کزو دست و لبها همه گزیده شود

مزه تشنگی و گرسنگی گر به کام فرو چشیده شود به

 خدا تا گرسنه‏یی نالید تسمه از گرده‏ها کشیده شود                             شهریار


[ تگ ها : ]
+
قلب پنهان

سلام دوستان عزیز. امیدوارم همگی حالتون خوب باشه .من تو وبلاگم می خواستم فقط شعر هایی که دوست دارم بزارم چون میگم حتی تو وبلاگم نمی شه حرف دلو زد .این روزا دلم بد جور گرفته  دلم میخواد کسی باشه که  تمام حرفامو بشنوه ولی حرفی نزنه  .فقط گوش کنه . بعضی موقع اتفاقی که می افته  یا کسی حرفی میزنه یک لحظه احساس می کنم قبل از این این اتفاق برام افتاده انگار که به گذشته یا آینده سفر کردم .دلم می خواست همه حرفامو بزنم اما چیزی زبونمو مگیره این چند خط فقط به خاطر محسن نوشتم  .

در دنیایی که اکثریت

هراسیده و خمیده پشت اند

من تنها یکنفر را می شناسم

به بی پروایی خودم.

 

در دنیایی که بیداد می کند

 نیازمندی و طلب

من تنها یکنفر را می شناسم

به وارستگی ِ خودم.

 

در دنیایی که

خاک و پیچک

همه چیز را می پوشاند

من تنها یک نفر را می شناسم :

تورا-                                          -

هم قله با روحم


[ تگ ها : ]
+
ای آزادی

ای آزادی تو را دوست دارم , به تو نیازمندم و به تو عشق می ورزم, بی توزندگی دشوار است, بی تو من هم نیستم, هستم, اما من نیستم, یک موجودی خواهمبود توخالی , پوک , سرگردان, بی امید, سرد, تلخ, بیزار, بدبین, کینه دار, عقده دار, بی تاب , بی روح, بی دل , بی روشنی, بی شیرینی, بی انتظار , بیهوده, منی بی تو یعنی هیچ! س...

ای آزادی من از ستم بیزارم, از بند بیزارم, از زنجیر بیزارم , از زندا ن بیزارم, از حکومت بیزارم , از باید بیزارم, از هرچه و هرکه تو را در بند میکشد بیزارم

 

                                                     دکتر علی شریعتی                  

                     

 


[ تگ ها : ]
+
برای روز نبرگ ها

خبر کوتاه بود

                                              (اعدام شان کردند)

خروش دخترک برخاست

لبش لرزید

دو چشم خسته اش از اشک پر شد

                                                         گریه را سر داد......

و من با کوششی پر درد اشکم رانهان کردم

_ چرا اعدام شان کردند؟

_عزیزم دخترم!

آنجا شگفت انگیز دنیایی است

دروغ و دشمنی فرمانروایی می کند آنجا

طلا.این کیمیای خون انسانها

                                                    خدایی می کند آنجا

شگفت انگیز دنیایی که همچون قرنهای دور

هنوز از تنگ آزار سیاهان دامن آلوده ست.

در آنجا حق وانسان حرف هایی پوچ و بیهو دهست

در آنجا رهزنی.آدمکشی.خونریزی آزاد است

و دست و پای  آزادیست در زنجیر....

عزیزم دخترم!

                                   آنان

برای دشمنی با من

برای دشمنی با تو

برای دشمنی با راستی

                                   اعدام شان کردند

و هنگامی که یاران

                                 با سرود زندگی بر لب

به سوی مرگ می رفتند

امیدی آشنا می زد چو گل در چشم شان لبخند

به شوق زندگی آواز می خواندند

و تا پایان به راه روشن خود با وفا ماندند

عزیزم!

پاک کن از چهره اشکت را ز جا بر خیز!

تو در من زنده ای من در تو.ما هرگز نمی میریم

من و تو با هزاران دگر

                                      این راه را دنبال می گیریم

از آ ن ماست پیروزی

از آن ماست فردا با همه شادی و بهروزی

عزیزم!

کار دنیا رو به آ بادی ست

و هر لاله که از خون شهیدان می دمد امروز

نوید روزآزادی ست.

                                                                                      هو شنگ ابتهاج


[ تگ ها : ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!
Glitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word GeneratorGlitter Word Generator
Glitter Word Generator